السيد محمد حسين الطهراني
243
الله شناسى (فارسى)
--> - غُرَرٌ فى النَّفس النّاطقة آوردهاند : النَّفسُ فى الحُدوثِ جسمانيَّهْ * و فى البَقا تكونُ روحانيّهْ ( 1 ) فأعْور جسَّمها شبَّهها * كما يَحدُّها الّذى نزَّهها ( 2 ) لم تَتجافِ الجسمَ إذْ تَروَّحتْ * و لم تَجافِ الرّوحَ إذ تجسَّدت ( 3 ) فَكلُّ حَدٍّ مَعَ حَدٍّ هُوَهُو * و إنْ بوَجْهٍ صَحّ عنه سَلْبُه ( 4 ) ( 1 ) نفس ناطقهء انسانى در ابتداى حدوثش جسم است و ليكن در بقايش روحانى مىباشد . ( 2 ) بنابراين كسى كه آن را هميشه جسم پنداشته است يك چشم او كور است كه آن را تشبيه به سائر اجسام نموده است ؛ همچنانكه كسى كه آن را از جسميّت حتّى در به دو امر منزّه دانسته و در ابتدايش هم آن را روحانى انگاشته است ، آن را محدود و مقيَّد نموده است . ( 3 ) علّت اين مهمّ آنست كه نفس ناطقه چون به مقام روح صعود كند ، بازهم از جسم و تدبير آن فاصله نمىگيرد و جدا نمىشود . و چون به درجه و مرتبهء جسم تنزّل نمايد باز هم از روح جدا نمىشود و فاصله نمىگيرد . ( 4 ) بنابراين هر حدّى و هر مرتبهاى را از نفس ناطقه با حدّ و مرتبهء ديگرى در نظر بگيريم ، همان نفس است كه در دو حدّ و مرتبه آمده است . و اگرچه به لحاظ و وجه ديگر ، صحيح است آن حدّ را از آن سلب كنيم . زيرا خصوصيّات حدود در محدود نبايد ملاحظه شود . مرحوم حاجى بعد از ذكر اشتباه كسى كه آن را به اجسام طبيعيّهء ديگر تشبيه كرده است فرموده است : كَمَنِ اجْترَأَ بنحو ذلك فى المَبْدإِ مِن المُشبِّهة . و در تعليقهء اين عبارت ، گويد : مانند طبيعيّون كه طائر وهمشان از حضيض قوى و طبايع پرواز نكرده و به اوج مفارقات نفسيّه و عقليّه صعود ننموده است ، تا چه رسد به اوج تجرّد از ماهيّت و ذروهء لاهوت . و عارف مىگويد : ان قلتَ بالتَّشبيه كنتَ مُحدِّدا * و إن قلتَ بالتّنزيه كنتَ مُقيِّد